من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

آخرین نظرات
  • ۳۰ مرداد ۹۶، ۰۰:۳۳ - بهروز
    ازز

علم یا ثروت : سفرنامهٔ نیم‌ساعته در مولوی

چهارشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۵۱ ب.ظ
پیام صادری یه ایده داد که با موضوع علم بهتر است یا ثروت هر کس یه انشا بنویسه. من هم در جواب گفتم که سعی می‌کنم که بنویسم، ولی تا امروز هیچ ایده‌ای برای نوشتن این انشا نداشتم، تا این که امروز اتفاقی همراه با یکی از دوستام از خیابون و بازار مولوی تهران رد شدم.

امروز به صورت اتفاقی همراه با یکی از دوستام از خیابون و بازار مولوی رد شدم. از اتوبوس پیاده شدیم، وارد بازار (بخش اسباب‌بازی‌فروش‌ها) شدیم، کمی جلو رفتیم، به یه دوراهی رسیدیم. دست راست ادامهٔ مغازه‌هایی بود که اسباب‌بازی می‌فروختن. اما دست چپ، یه راسته بود که اون جا هیچ مغازه‌ای باز نبود، تمام کرکره‌ها پایین بود، فقط تعداد زیادی معتاد (فکر کنم بیشتر از شصت، هفتاد نفر بودن) دو طرف راسته نشسته بودن و جلوی چشم همه مشغول مصرف مواد مخدر بودن. تماشای این صحنه خیلی ناراحت‌کننده بود. دوستم می‌گفت روزهای دیگه تعداد این افراد بیشتر از ۳۰۰ نفر هم میشه. تو این راسته یه تابلوی پایگاه مقاوت بسیج هم دیدم، و از این جالب‌تر کاسب‌هایی که در فاصلهٔ کمی قرار داشتند و کَکِشون هم نمی‌گزید و فقط به فکر تجارتشون بودن. زود از اونجا رد شدیم و برگشتیم. از بازار بیرون اومدیم، تو مسیر برگشت به سمت مترو توو خیابون کافی بود سر بچرخونی و به یه نقطه خیره بشی، کمتر از یک دقیقه مواد مخدر یا آثاری از مواد رو بین دست‌فروش‌ها می‌شد مشاهده کرد، یعنی در زمان بسیار کوتاهی هر کس می‌تونست مواد مخدر تهیه کنه. یاد ترم ۳ دانشگاه افتادم که می‌خواستم یه کتاب معادلات دیفرانسیل بخرم و بیشتر از یک ساعت انقلاب رو گشتم و آخر هم جایی نبود که کتاب رو داشته باشه. (گویا دسترسی به مواد مخدر از دسترسی به اون کتاب دیفرانسیلی که من می‌خواستم راحت‌تره).

و اما ارتباط این صحنه‌های ناراحت‌کننده که تو مولوی دیدم با موضوع انشا. از دید من این که انسان‌ها دنبال ثروت زیاد برن یا علم زیاد بستگی به هدف خودشون از زندگی داره، و به صورت مطلق برای هیچ کدوم برتری خاصی قائل نیستم. اما مساله‌ای که به نظرم باید دارای اهمیت باشه، خود «انسان» هست. به قول حسین منزوی «هر کس رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت/اما تو را ای عاشق انسان کسی نشناخت». این که افرادی با هدف کسب ثروت، تجارت مرگ راه انداختند و باعث بدبختی تعداد زیادی از انسان‌ها میشن. یا از علمشون برای تولید مواد مخدر استفاده می‌کنن. شاید اون دانشمندی که برای اولین بار به این فرمول شیمیایی رسیده، هدفش پیشرفت علم بوده، ولی از همین علم در راه نادرست استفاده میشه، یا بمب هسته‌ای، انواع اقسام جنگ‌افزار و ... همهٔ این‌ها ارمغان‌های علم هستند، که در راه نادرست بر ضد انسان استفاده شدند. یا سرمایه‌دارهایی که با هدف کسب ثروت بیشتر دست به انحصار سرمایه می‌زنند و باعث میشن که فقر در بین انسان‌ها گسترش پیدا کنه، این هم ارمغان ثروتی هست که موجب نابودی انسان میشه.

من تا اندازه‌ای که نیاز داشته باشم، دنبال علم و ثروت میرم، ولی هیچ وقت از علم یا ثروتم یا در راه رسیدن بهشون، به انسانی خسارت وارد نمی‌کنم و آزادی کسی رو ازش نمی‌گیرم. امیدوارم که سایر افراد هم برای «انسان» بیشتر از هر چیز دیگه‌ای ارزش قائل باشن.

در آخر هم اینو بگم که سعدی یه شعر داره که خیلی از ایرانی‌ها بهش افتخار می‌کنن «بنی آدم اعضای یک پیکرند». اگه ما قبول کنیم که همهٔ آدم‌ها پیکر یک انسان واحد رو تشکیل می‌دن، با دیدن این صحنه‌های اعتیاد، جنگ و خونریزی، فقر و گرفتاری و ... به این نتیجه می‌رسیم که این انسان به شدت بیماره، چون بخش زیادی از سلول‌های اون مشکلات جدی داره. درمان این بیماری نه علمه، نه ثروت. بلکه آگاهی و ارزش دادن به انسانه.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی