من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

آخرین نظرات

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سعید علیجانی» ثبت شده است

یکی از معضلات من این بود که شعرهام رو جایی ذخیره نکرده بودم. و می‌خواستم یه جای درست و حسابی که همیشه دردسترس باشه ذخیره‌شون کنم. خب گیت‌هاب بهترین گزینه واسه این کار هست و من تصمیم گرفتم، شعرهام رو تو گیت‌هاب ذخیره کنم.

مرحلهٔ اول این بود که تمام شعرهایی رو که نوشتم، تایپ کنم و نشستم و تایپ کردم.
مرحلهٔ دوم دیدم حالا که همه‌رو تایپ کردم و ذخیره کردم و می‌خوام تو گیت‌هاب قرارشون بدم. گفتم بهتره که یه ظاهر خوب بهشون بدم. از اون جایی که گیت‌هاب می‌تونه برای ما کار یه سایت یا وبلاگ استاتیک رو راه بندازه، از این قابلیتش استفاده کردم. این جوری شعرهای من همیشه یه آدرس توی وب دارن که اگه خواستم به کسی یک شعر رو معرفی کنم، می‌تونم راحت لینکش رو بدم. قبلن در مورد راه‌اندازی وبلاگ استاتیک با استفاده از گیت‌هاب یه مطلب کوتاه نوشته بودم. برای شعرها هم مثل وبلاگ اهل گنو، از استاتیک‌جنریتور نیکولا (که با پایتون نوشته شده) استفاده کردم و همون تم قبلی رو هم بهش دادم. چون زیاد ظاهرش برام مهم نبود و مهم همون ذخیره شدن بود. خب این جوری خیالم راحته و هر چی شعر جدید بنویسم بعد از تایپ کردن، با چهار تا کامند، توگیت‌هاب ذخیره میشن. و هر وقت هم تغییری اعمال کنم، به همین صورت و همهٔ شعرها رو به صورت یک‌جا در تمام وسایل، هم به صورت متن و هم به صورت html دارم.

نکتهٔ دیگه اینه که من این شعرها رو با مجوز آزاد منتشر کردم و فقط استفادهٔ تجاری رو ممنوع کردم. شاید در آینده شعری نوشتم که کسی خواست به صورت تجاری چاپ کنه و اون وقت شاید یه پولی هم گیر من اومد :) استفاده از این شعرها به جز همون استفادهٔ تجاری برای همه آزاده.

با توجه به این که از نیکولا استفاده کردم، مثل وبلاگ قبلی اونو به disqus وصل کردم و پایین هر شعر دیگران می‌تونن، نظرات و نقدهای خودشون رو وارد کنن. و اگه خودم هم نقدی رو به صورت حضوری شنیدم، اگه یادم بمونه، وارد می‌کنم که در کنار شعرها نقدهای اون‌ها هم باشه.

خب این به عنوان معرفی میزبان شعرهای من.
اآدرسش هم اینه:  saeedalijani.github.io/poem

در مطلب بعدی به یه کار جالب و باحال رو معرفی می‌کنم که تونستم بعد از تایپ کردن شعرها داشته باشم.
 سعی می‌کنم مطالب بیشتری با موضوع فرهنگ آزاد بنویسم که به این حرکت یه جورایی مرتبط میشه.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۴ ، ۱۷:۱۴
سعید علیجانی

اندکی صبر کن ای ماه! که حرفی دارم

با دلم باش تو همراه! که حرفی دارم


لحظه‌ای برق نگاهت... همه جا روشن شد

صبر کن لحظه‌ی کوتاه! که حرفی دارم


ساکتم ، خیره به تاریکی شب‌های دراز...

تو بمان نور سحرگاه! که حرفی دارم


بیژنم -چاه‌نشین- نام تو را می‌خوانم

گوش کن! از ته این چاه که حرفی دارم


-----


خواستم با تو بگویم نتوانستم باز-

صبر کن صبر کن ای ماه که حرفی دارم


 سعید - یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۲:۲۷
سعید علیجانی

به نام خدا با سلام آشنا

تو رفتی زمان شد حرام آشنا


نفس می‌کشم بعد از این در خلأ

تو رفتی...تو بودی هوام آشنا


من این‌جا نشستم! در اعماق شب

شبم بی تو شد ناتمام آشنا


زمین پر شد از راه بی‌انتها

بجویم تو را در کدام؟ آشنا


زمین پر شد از نارفیقان بد

کجایی تو ای بامرام آشنا؟


فقط کار من جست‌و‌جو شد. بگو-

کجایی؟ بگو یک کلام آشنا


**

تو را خوانده‌ام «عشق زیبای خود»

مرا «عشق خوبم» بنام ای آشنا!


***

سلام ای که دیشب تو در خواب من

رسیدی و گفتی: « سلام آشنا»


۱۰ تیر ۱۳۹۳


در تاریخ ۲۴ آذر ۱۳۹۳ ردیف این غزل را از «ای رفیق» به «آشنا» تغییر دادم.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۳ ، ۰۲:۳۸
سعید علیجانی

باغ من یخ زده! ای نوبر فروردینم-

چند سالی ست که رویای تو را می بینم


چند سالی ست زمستان و زمین یخبندان

چند سالی ست فقط غصه و غم آیینم


چند سالی ست سرم دور زمین می گردد

ای بهارم تو کجایی؟ ... بدهی تسکینم


چند سالی ست که من خسته و تنها ماندم

بی تو نوروز نمی آید و  ...  من غمگینم


->   ->   ->  ->   ->   ->   ->


«چند وقت ست که هر شب به تو می اندیشم»

در خیالم تو و من ...  باغ و گلی می چینم


«عاشقی جرم قشنگی ست» یکی گفته بخوان!

«حتم دارم که تویی» ... نوبر فروردینم


->   ->   ->  ->   ->   ->   ->


از تو می گویم و امشب تو فقط نزد منی!

من فقط خواب تو را خواب تو را می بینم ...


۱۱ اسفند ۱۳۹۲  سعید علیجانی

غزلی نوشتم تحت تاثیر مثنوی زیبای دکتر یاسمی


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۰۱
سعید علیجانی

هر چند وقت یه بار از این شعرها سراغ آدم میاد

این دوبیتی رو وسط خونه تکونی بداهه نوشتم


بیا بنگر دمی کاشانه ام را

بیا امشب بخوان افسانه ام را

نمی‌دانی حماسی بود کارم

منم رستم تکاندم خانه ام را


پ ن: نمی دونم طنز هست یا نه؟

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۳۸
سعید علیجانی