من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

آخرین نظرات
  • ۳۰ مرداد ۹۶، ۰۰:۳۳ - بهروز
    ازز

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر معاصر» ثبت شده است

خب بعد از خوندن کلی کتاب شعر، سراغ یه کتاب رفتم که شعر نیست اما شاعرانه است. کتابی شامل کلمات  قصار بیشتر با مضامین طنز از یک شاعر خلاق.

کتاب براده‌ها اثر مرحوم سید حسن حسینی. مقدمه‌ی کتاب به قلم خود نویسنده، کتاب رو به خوبی معرفی کرده.


«براده‌ها» ساده‌ترین نامی است که می‌توان بر این مجموعه نهاد و شاید هم برازنده‌ترین تراشه‌های فکر در گوشه و کنار کارگاه خیال و براده‌های قلم در کف آهنگری محقر تشبیه و تمثیل.

در این دفتر سخن از هر دری رفته است اما یقین ندارم در هر سری بگیرد.

-حرف اول، حسن حسینی-خرداد ۱۳۶۵.


عنوان: براده‌ها

نویسنده: سید حسن حسینی

انتشارات: سورهٔ مهر


 سه جمله از کتاب جهت معرفی:


برخورداری از هنر نوعی رفع عطش است. منتهی رفع عطش اشکال گوناگونی دارد. برخی مستقیماً از چشمه‌ای زلال آب می‌خورند، بعضی از رودخانه، عده‌ای از شیر لوله‌کشی و برخی از لولهٔ آفتابه!

-بخش اول (هنر، هنرمند و نقد ادبی)


عقل و منطق برای شعر، مثل ریش و سبیل برای کودکان است!

-بخش دوم (شعر و شاعران)


انسان دریای کوچکی است ایستاده در ساحل یک قطرهٔ بزرگ.

-بخش سوم (گوناگون)


در کل کتاب کوتاه، خوب و تاثیرگذاریه. پیشنهاد می‌کنم اگه دنبال نگاه شاعرانه در قالب جملات کوتاه هستید این کتاب رو مطالعه کنید.


کاش می‌توانستیم برای دل‌های تاریک، از آفتاب انشعاب بگیریم! (پشت جلد)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۳ ، ۰۰:۵۳
سعید علیجانی
در مجموعه مطالب از دیگران هر سری یه پیوند (یا همون لینک) خوب معرفی می‌کنم.  در مورد مطالب خوب وبلاگ‌ها، سایت‌های جالب، دانلودهای باحال و در کل لینک به چیزهای جذاب و قشنگ. در مورد همه چی.

شماره‌ی یک رو به موضوع شعر طنز و نقیضه اختصاص می‌دم.

بخونید از روح‌الله احمدی  من از یار بدم می‌آید

 محمد سلمانی گفته: «مار از پونه من از مار بدم می‌آید/یعنی از عامل آزار بدم می‌آید»، و روح‌الله احمدی گفته: «یار از بنده من از یار بدم می‌آید/یعنی از عامل آزار بدم می‌آید»

شعر کامل محمد سلمانی رو هم در مطلب غزل زمان و دربه‌در در پی نیافتنت نوشتم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۳ ، ۰۰:۴۸
سعید علیجانی
تو هفته‌ی پیش با چالشی آشنا شدم به اسم چالش کتاب‌خوانی به این صورت هر هفته یا هر دو هفته یک کتاب بخونیم و آخر هفته اون رو به دوستانمون معرفی کنیم. کار جالب و خوبیه. من هم تصمیم گرفتم این کار رو انجام بدم. همه چی بخونم و به اشتراک بذارم. با شعر شروع می‌کنم که من هم اهلش هستم.تو این مدت دو تا کتاب غزل از محمد سلمانی خوندم. کتاب «دربه‌در در پی نیافتنت» و «غزل زمان».

کتاب دربه‌در در پی نیافتنت شامل ۲۴ شعر، انتشارات فصل پنجم، اطلاعات بیشتر در مورد این کتاب

کتاب غزل زمان شامل ۸۱ غزل، دو غزل‌مثنوی و یک مثنوی، انتشارات نیماژ.

پیشنهاد می‌کنم این دو تا کتاب رو مطالعه کنید. شعرهای قشنگی تو این دو کتاب پیدا میشه.

تنها یکی به قله‌ی تاریخ می‌رسد...
شعری از کتاب غزل زمان؛  ابیاتی از این غزل پشت جلد کتاب نوشته شده.


بی‌حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما، سزای پریدن تفنگ نیست

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما
وقتی بیا که حوصله‌ی غنچه تنگ نیست

در کارگاهِ رنگرزانِ دیار ما
رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

از بردگی مقام بلالی گرفته‌اند
در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر
فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

تنها یکی به قله‌ی تاریخ می رسد
هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست

غزل شماره‌ی ۱۸- کتاب غزل زمان


شعر دیگری از همین کتاب در ادامهٔ مطلب نوشته شده
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۳ ، ۱۵:۴۵
سعید علیجانی
آی من! تاب نیار این همه دلتنگی را

خب، عنوان مطلب اینه گوش کنید! ۲ ساعت و ۳۰ دقیقه با حسین منزوی. قضیه اینه که من از وقتی در سایت soundcloud عضو شدم، یه سری فهرست آهنگ یا همون پلی‌لیست واسه خودم درست کردم. یه ماه پیش یه پلی‌لیست درست کردم به اسم حسین منزوی و توی سایت گشتم و هر چی دکلمه، شعرخوانی شاعر و یه سری آهنگ (با صدای خواننده‌هایی مثل کوروش یغمایی، علیرضا قربانی، همایون شجریان و ...) رو به این فهرست اضافه کردم. در حال حاضر این فهرست داری ۳۸ تا قطعه است که شاید در آینده یه سری دکلمه یا آهنگ جدید بهش اضافه بشه. در حال حاضر با گوش دادن به این مجموعه می‌تونید ۲ ساعت و ۳۷ دقیقه از اشعار حسین منزوی لذت ببرید.

لینک پلی‌لیست: پلی‌لیست حسین منزوی در soundcloud

تمام شد!

گلچین رسید و نوبت با من وزیدننت
دیگر تمام شد، گل سرخم تمام شد
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۳ ، ۰۲:۵۳
سعید علیجانی

آب اگر چه بی‌صداترین ترانه بود

تشنگی بهانه بود

من به خواب‌های کوچک تو اعتماد داشتم

چشم‌های عاشق تو را به یاد داشتم

می‌وزید عطر سیب

سمت خواب‌های ساده و نجیب

من به جست‌و‌جوی تو

در هوای عطر موی تو

رفت و‌ آمد کبود گاهواره‌ها

زیر چتر روشن ستاره‌ها

 

تا هنوز عاشقم

تا هنوز صبر می‌کنم

ابر می‌رسد

باد مویه می‌کند

چکه‌چکه از گلوی ناودان

یاس تازه می‌دمد

 

تا هنوز تشنه ام

تا هنوز تشنگی بهانه است

آب بی‌صداترین ترانه است




شعری از عبدالجبار کاکایی به نام «تشنگی بهانه بود».

این شعر توسط احمدرضا احمدی همراه با موسیقی پدرام کشتکار به زیبایی دکلمه شده. می‌تونید دکلمه‌ی هنوز تشنه‌ام رو از طریق سوندکلود گوش کنید.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۳ ، ۰۱:۲۶
سعید علیجانی

یک نفر شاعر بود

یک نفر تاجر بود

تاجر مورد بحث

        در علوم ادبی دستی داشت

شعربازی می‌کرد-مثل کفتربازی-

شاعر ما روزی

      شعر «آزاد»ی گفت

شعر مذکور به دست تاجر واصل شد

تاجر از خواندن شعر

عصبانی شد و آن را جر داد

بعد از آن -با وقار ادبی-

پاکت ارزن خود را برداشت

رو به کفتر‌هایش-غرق در سجع ملیح-

اندر اوصاف و مزایای اصالت در شعر

نطق غرایی کرد

*

(صورت مسئله طولانی شد، می‌بخشید!)

مختصر شرح دهید:

۱. صله در شعر چه نقشی دارد؟

۲. بغبغو یعنی چه؟

*

(لطفاً از حاشیه پرهیز کنید.)

و موفق باشید!


از کتاب نوشداروی طرح ژنریک، اثر سید حسن حسینی

عنوان شعر: صورت مسئله‌ی بی‌آرایش!




البته همین‌ جوری هم این شعر رو به اشتراک نذاشتم.

این کتاب رو هم اگه علاقه‌مند به اشعار طنز با نگاهی متفاوت هستید، پیشنهاد می‌کنم مطالعه کنید. تیزبینی‌ها و ترکیبات هوشمندانه‌ی اشعار هم در این مجموعه جاله.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۱۴
سعید علیجانی


نسل گل این‌بار هم از خار ضربت می‌خورد

صبح ایمان از شب کفار ضربت می‌خورد


بعد از این معیار عشق و نفرتی در کار نیست

از کف اغیار، فرق یار ضربت می‌خورد


خاک را در می‌نوردد لشکر کابوس و جهل

تا قیامت دیده‌ی بیدار ضربت می‌خورد


طبق معمولی که در تاریخ نامعمول نیست

نص حق از ظن و از پندار ضربت می‌خورد


روشنایی‌بخشِ هستی آبروی آفتاب

با شبیخونی سیه‌رفتار ضربت می‌خورد


قلب نیشابور امکان غرق آتش می‌شود

عالمی عطار از تاتار ضربت می‌خورد


سرخ افشا می‌شود راز دو عالم دین و داد

گنج دانش، مخزن‌الاسرار ضربت می‌خورد


راز این وارونگی شد مایه‌ی بُهتی سِتُرگ

آسمان از خاکِ بی‌مقدار ضربت می‌خورد؟


باغ ما کم‌خونی گل دارد و فقر نگاه

نرگس بیمار چون بسیار ضربت می‌خورد


بی جهت عالم به سمت و سوی ویرانی نرفت

خانه ویران است چون معمار ضربت می‌خورد


سید حسن حسینی- سفرنامه گردباد- ۱۹ رمضان ۱۴۲۴

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۳ ، ۲۰:۰۸
سعید علیجانی

متاسفانه زمانی که جشنوارهٔ شعر فجر داغ بود به دلیل یه سری مسائل نتونستم جشنواره رو دنبال کنم.

بعد از پایان تمام مراحل نگاهی به آثار بخش محاوره انداختم. هدف از نوشتن این مطلب هم اینه که آثار رو معرفی کنم تا کسانی که به شعر علاقه دارند اشعار رو مطالعه کنند.


و این هم دو تا لینک برای مطالعه اشعار:


سایر بخش ها رو هم از طریق سایت می تونید دسترسی داشته باشید.


همچنین پیشنهاد می کنم شعر بلند پارک تنیس از محمد مقتدایی راد رو بخونید. یه شعر اجتماعی با نگاهی جالب و متفاوت


و در آخر دو شعر از محمد مقتدایی‌راد که واسه این مطلب انتخاب کردم.


*خواب دنیا*


از عصر بارون خوردهٔ اسفند
از ازدحام تو خیابونا
پل میزنه ذهنم به آینده
 تا آخرین بارون این دنیا

حس می‌کنم عمر تمام شهر
 کوتاه، مثل این زمستونه
ما چن دهه اس مهمون دنیاییم؟
بارون هزاران ساله بارونه

کم‌کم صدایی تو سرم میگه:
- "تقویمتُ تا انتها پر کن
صد سال از این بارندگی رد شو
 این شهرو گورستان تصور کن

صد سال دیگه تو چنین روزی
 ما تو یه گور سرد خوابیدیم
 اون روز شاید تازه می‌فهمیم
 ما خواب این دنیا رو می‌دیدم!

هرچند از کابوس تلخی که
 هر روز می‌بینی گریزی نیست
 وحشت نکن از بازی دنیا
 ما خواب بد دیدیم، چیزی نیست..."
***
- چیزی ... به جز دردی که تو سینه اس
چیزی به جز حالی که می‌بینی
 جز زندگی با شادی قسطی
 جز زندگی با مرگ تضمینی

جز موج فکرای پریشون که
 اومد منو کم‌کم روانی کرد
اینکه تو قرن قحطی خورشید
 فانوس من با شب تبانی کرد

وقتی خدا هم میگه مخلوقش
چیزی به جز رنج مجسم نیست
 باید پذیرفت و مدارا کرد
 آدم بدون درد آدم نیست

از عصر بارون خوردهٔ اسفند
 تا هر کجا انسان پر از درده
 اصلاً همین بوده که از دنیا
 هرکس که رفته بر نمی گرده!

صد سال دیگه اون کسی برده
که روحشُ راحت نمی بازه
از زخم‌هایی که همه دارن
واسه کسی خنجر نمی سازه

از عصر بارون خوردهٔ اسفند
آمادهٔ پایان خوابت باش



*خواب ابراهیم*

امروز پیش پای خورشید
جز خاک و خون راهی نمونده
از التهاب این بیابون
تا آسمون راهی نمونده

دست از جهان شسته علمدار
از خیر این دنیا گذشته
از جزر و مد آب پیداس
ماه از لب دریا گذشته!

امروز پیش چشم تاریخ
آزادگی تصویر میشه
خوابی که ابراهیم می‌دید
رو نیزه‌ها تعبیر میشه!

این منظره تفسیر عشقه
رو نیزه‌های قد کشیده
با آیه‌های قطعه قطعه
با سوره‌های سر بریده

هرکس که تنهاتر بمونه
امروز پیروز نبرده
فردا جهان می فهمه، خورشید
با سایه‌ها سازش نکرده

فردا جهان بیدار میشه
با بغض این فریاد ممتد
می پیچه توی گوش تاریخ
حرفی که خنجر با گلو زد
***

تا تشنهٔ لبیک باشی
ابر جنون باید بباره
هر روز عاشوراست اینجا
این تشنگی پایان نداره

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۰۳
سعید علیجانی

شعر و ریاضی هر دو خیلی زیبا هستند.
ولی وقتی کنار هم قرار می گیرند خیلی زیباتر میشن.
خیلی کوتاه مثل این بیت از یک غزل زیبای حسین منزوی

ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من
دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان

فقط خواستم بگم این غزل رو خیلی دوست دارم. در ادامه غزل رو نوشتم. همچنین می‌تونید دکلمه‌ی زیبای این غزل رو از طریق سوندکلود گوش کنید.


و اما غزل


دیوانگی زین بیشتر ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان

در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان

چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من
ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان

گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر
عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان

کی داشته است اما جنون در کار خویش از چند و چون
قید سفر دیوانه جان ! قید حضر دیوانه جان

ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم
روزی بیامیزیم اگر با یکدگر دیوانه جان

تا چاربند عقل را ویران کنی اینگونه شو
دیوانه خود دیوانه دل دیوانه سر دیوانه جان

ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من
دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان

هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد
گیرم که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان

یا عقل را نابود کن یا با جنون خود بمیر
در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۳ ، ۰۱:۱۹
سعید علیجانی
 با زادراهی از تبسم
 کوچ مادرم
 نمی توانست نابهنگام باشد
 شغالان
 کنار تاکستان چرخ می خوردند
 و قبضه ی شمشیری شکوهمند
 به دست پینه بسته ای
                  بوسه می زد!


 سفر
 تدارک شده بود
 و مردی در غبار
 دانه های اشک می افشاند
 و به دنبال گوشه ای تاریک می گشت
 تا ترانه ی نیلی اش را سر دهد!
 با زادراهی از تبسم
 کوچ مادرم
 شغالان هیاهو را
 به نیشخند می گزید
 و آسمان به پیشواز ستاره
 کهکشان می بارید!

 مرحوم دکتر سید حسن حسینی
 شعری از کتاب «از شرابه های روسری مادرم»
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۳ ، ۰۳:۴۶
سعید علیجانی