من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

آخرین نظرات
  • ۳۰ مرداد ۹۶، ۰۰:۳۳ - بهروز
    ازز

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید مطهری» ثبت شده است


هر ملتی کم و بیش در میان خود از نظر ادبی آثاری دارد که برخی از آنها شاهکار به شمار می‌‏رود.

در زبان فارسی شاهکارهایی وجود دارد، در غزل عرفانی، غزل عادی، پند و اندرز، تمثیلات روحی و عرفانی، حماسه، قصیده و غیره ولی چنانکه‏ می‌‏دانیم هیچ یک از شعرای ما که شهرت جهانی دارند در همه این رشته‌‏هانتوانسته‌‏اند شاهکار به وجود آورند.
شهرت و هنر حافظ در غزل عرفانی، سعدی در پند و اندرز و غزل معمولی، فردوسی در حماسه، مولوی در تمثیلات و نازک اندیشی‏‌های روحی و معنوی، خیام در بدبینی فلسفی، و نظامی در چیز دیگر است و به همین جهت نمی‌‏توان‏ آنها را با هم مقایسه کرد و میانشان ترجیح قائل شد، حداکثر این است که‏ گفته شود هر کدام از این‌ها در رشته خود مقام اول را واجد است . هر یک‏ از این نوابغ اگر احیانا از رشته ‏ای که در آن استعداد داشته‌‏اند خارج‏ شده‌‏اند تفاوت فاحشی میان دو نوع سخن آن‌ها ملاحظه شده است.۱



از امتیازات برجسته سخنان امیرالمومنین که به نام «نهج البلاغه» امروز در دست ما است این است که محدود به زمینه‌ی خاصی نیست ، علی به‏ تعبیر خودش تنها در یک میدان اسب نتاخته است ، در میدان‌های گوناگون‏ که احیانا بعضی با بعضی متضاد است تکاور بیان را به جولان در آورده است‏. نهج البلاغه شاهکار است اما نه تنها در یک زمینه، مثلا: موعظه، یا حماسه، یا فرضا عشق و غزل، یا مدح و هجا و غیره. بلکه در زمینه‏‌های‏ گوناگون.

سخن نماینده‌ی روح است، سخن هر کس به همان دنیایی تعلق دارد که روح‏ گوینده‌‏اش به آنجا تعلق دارد، طبعا سخنی که به چندین دنیا تعلق دارد، نشانه روحیه‌‏ای است که در انحصار یک دنیای بخصوص نیست. و چون روح علی‏ محدود به دنیای خاصی نیست، در همه دنیاها و جهان‌ها حضور دارد ، و به‏ اصطلاح عرفا «انسان کامل»  و دارنده همه مراتب است، سخنش نیز به دنیای خاص محدود نیست. از امتیازات سخن علی این است که به اصطلاح شایع عصر ما چند بعدی است نه یک‏ بعدی .

سخن را برای خود سخن و اظهار هنر سخنوری ایراد نکرده است، سخن برای او وسیله بوده نه هدف، او نمی‌‏خواسته است به این وسیله یک اثر هنری و یک‏ شاهکار ادبی از خود باقی بگذارد، بالاتر اینکه سخنش کلیت دارد محدود به‏ زمان و مکان و افراد معینی نیست. مخاطب او «انسان» است و به همین‏ جهت نه مرز می‌‏شناسد و نه زمان.۲

نوشته‌های بالا قسمتی از کتاب سیری در نهج‌البلاغه اثر شهید مطهری در باره عظمت کتاب نهج‌البلاغه. از این مطلب خوشم اومد تصمیم گرفتم تو وبلاگ منتشر کنم تا افراد بیشتری این مطلب رو بخونن.

پ ن:مطلب بعدی هم به امید خدا یه شعر زیبا به مناسبت شهادت حضرت علی علیه‌السلام



۱-سیری در نهج‌البلاغه، شاهکارها - مرتضی مطهری
۲-سیری در نهج‌البلاغه٬ علی در میدان‌های گوناگون- مرتضی مطهری
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۳ ، ۰۴:۴۰
سعید علیجانی


آنچه «خود» داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد۱

طبق یه سری اتفاقات ذهنی تصمیم داشتم مطلبی درباره ایمان بنویسم. بعد از کمی مطالعه موضوع رو عوض کردم و تصمیم گرفتم در مورد این موضوع مطلب بنویسم. «خود»


البته این موضوعی که در ذهنم اتفاق افتاد رو در آینده خواهم نوشت

چرا موضوع مطلب عوض شد؟

برای بررسی موضوع ایمان ابتدا رفتم و مقداری از نهج‌البلاغه رو مطالعه کردم بعد از اون کتاب سیری در نهج‌البلاغه۲. رسیدم به این عبارت

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام جمله‌ای دارد که بسیار جالب و عمیق است‏ می‌‏فرماید :
« عجبت لمن ینشد ضالته و قد اضل نفسه فلا یطلبها »۳
تعجب می‏‌کنم از کسی که در جستجوی گمشده‌‏اش بر می‏‌آید و حال آن که «خود» را گم کرده و در جستجوی آن برنمی‌‏آید.

سخن حضرت علی علیه‌السلام منو به فکر فرو برد. درباره انسان درباره عرفان درباه عشق و خیلی از پدیده‌ها که این‌ها چی هستند؟
انسان دنبال چیه؟ و ...
یاد اشعار بزرگان افتادم که از هجران و معشوقه و این احوالات گفتند.
قبل از این حدیث تو همین کتاب یه داستان از مثنوی مولانا نقل شده

آن‌جا که انسان واقعیت خود را همین «تن» می‌‏پندارد و هر چه‏ می‌‏کند برای تن و بدن می‌‏کند خود را گم کرده و فراموش کرده و ناخود را خود پنداشته است . به قول مولوی مثلش مثل کسی است که قطعه زمینی در نقطه‌‏ای‏ دارد ،زحمت می‏‌کشد و مصالح و بنا و عمله می‏‌برد، آن‌جا را می‌‏سازد و رنگ و روغن می‌‏زند، و به فرش‌ها و پرده‌‏ها مزین‏ می‌‏نماید. اما روزی که می‌‏خواهد به آن خانه منتقل گردد یک مرتبه متوجه‏ می‌‏شود که به جای قطعه زمین خود، یک قطعه زمین دیگر که اصلا به او مربوط نیست و متعلق به دیگری است، ساخته و آباد کرده و مفروش و مزین نموده‏، و قطعه زمین خودش خراب و به کناری افتاده است۴


و اما صحبت من

انسان گاهی انسان خوبیه و در مسیر درست در حال حرکته. اما بعضی وقتا خودشو فراموش می‌کنه! تا وقتی این انسان «خود» را گم کرده باشه و ازش دور باشه تو این مسیر درست نمی‌تونه به جایی برسه و هی درجا می‌زنه. دنبال گمشده‌ای می‌گرده که گم‌شده‌اش نیست. دنبال رسیدن یه فرد یا اتفاق خاصیه که خودش هم نمی‌دونه چیه؟! در مواردی تلاش می‌کنه که نباید تلاش کنه. و اتفاقات دیگه!

این‌که چرا خود گم میشه هم از زبان شهید مطهری

مگر ممکن است انسان خود را فراموش کند و از یاد ببرد؟ انسان‏ زنده همواره غرق در خود است، هر چیز را با اضافه به خود می‏بیند ، توجهش قبل از هر چیز به خودش است ، پس فراموش کردن خود یعنی چه ؟ بعدها متوجه شدم که این مساله در معارف اسلامی ، خصوصا دعاها و بعضی از احادیث و همچنین در ادبیات عرفانی اسلامی و بلکه در خود عرفان اسلامی‏ سابقه زیاد و جای بس مهمی دارد ، معلومم شد که انسان احیانا «خود» را با «ناخود» اشتباه می‌‏کند و «ناخود« را «خود» می‏‌پندارد و چون‏ ناخود را خود می‌‏پندارد آن‌چه به خیال خود برای خود می‌‏کند در حقیقت برای‏ ناخود می‌‏کند و خود واقعی را متروک و مهجور و احیانا ممسوخ می‏ سازد.۵


درباره این موضوع از نظر فلسفی و عرفانی میشه کلی مطلب نوشت اما همین مقدار کافیه.
پاسخ خیلی از سوال‌ها رو از سخن حضرت علی علیه‌السلام گرفتم.
توصیه می‌کنم به مطالعه این بخش از کتاب و بررسی فلسفی و عرفانی این موضوع
همچنین توصیه می‌کنم به تفکر عمیق در مورد کلام زیبای امیر‌‌المؤمنین




۱- حافظ

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

۲- سیری در نهج‌البلاغه- مرتضی مظهری

۳-غرر و درد آمدی جلد 4 صفحه . 340

۴- داستان گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورست در مثنوی معنوی

۵- سیری در نهج‌البلاغه- خود زیانی و خود فراموشی-مرتضی مطهری

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۳ ، ۱۹:۱۷
سعید علیجانی