من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

اندکی صبر کن ای ماه! که حرفی دارم

با دلم باش تو همراه! که حرفی دارم


لحظه‌ای برق نگاهت... همه جا روشن شد

صبر کن لحظه‌ی کوتاه! که حرفی دارم


ساکتم ، خیره به تاریکی شب‌های دراز...

تو بمان نور سحرگاه! که حرفی دارم


بیژنم -چاه‌نشین- نام تو را می‌خوانم

گوش کن! از ته این چاه که حرفی دارم


-----


خواستم با تو بگویم نتوانستم باز-

صبر کن صبر کن ای ماه که حرفی دارم


 سعید - یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۲:۲۷
سعید علیجانی

آب اگر چه بی‌صداترین ترانه بود

تشنگی بهانه بود

من به خواب‌های کوچک تو اعتماد داشتم

چشم‌های عاشق تو را به یاد داشتم

می‌وزید عطر سیب

سمت خواب‌های ساده و نجیب

من به جست‌و‌جوی تو

در هوای عطر موی تو

رفت و‌ آمد کبود گاهواره‌ها

زیر چتر روشن ستاره‌ها

 

تا هنوز عاشقم

تا هنوز صبر می‌کنم

ابر می‌رسد

باد مویه می‌کند

چکه‌چکه از گلوی ناودان

یاس تازه می‌دمد

 

تا هنوز تشنه ام

تا هنوز تشنگی بهانه است

آب بی‌صداترین ترانه است




شعری از عبدالجبار کاکایی به نام «تشنگی بهانه بود».

این شعر توسط احمدرضا احمدی همراه با موسیقی پدرام کشتکار به زیبایی دکلمه شده. می‌تونید دکلمه‌ی هنوز تشنه‌ام رو از طریق سوندکلود گوش کنید.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۳ ، ۰۱:۲۶
سعید علیجانی

آیا امکان داره پدیده‌ای دو تا اثر داشه باشه که احساس کنیم اثر اول ضد اثر دومه. به طور مثال یک اتفاق جوری به نظر بیاد که انسان رو هم ناراحت می‌کنه هم خوشحال. یا این که یک انسان هم زندانی باشه هم آزاد؟  اگه بخوایم از نظر منطقی به قضیه نگاه کنیم این امکان وجود نداره ولی اتفاق در کلام افتاده. قضیه چیه؟ یک سری شعر در ادامه می‌نویسم که این قضیه‌ی پدیده‌ای با دو اثر ضد یک دیگر رو ثابت می‌کنه این قضیه در اصل چیه؟ با کمی فکر به جواب می‌رسیم


۱- دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم (حافظ)


۲- حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

من از آن روز که دربند توام آزادم (حافظ)


۳- الغیاث از تو که هم دردی و هم درمانی

زینهار از تو که هم زهری و هم تریاکی (سعدی)


۴- ای عشق زیبای منی هم من توام هم تو منی

هم سیلی و هم خرمنی هم شادیی هم درد و غم (مولانا)


۵- نگنجد در خرد وصفش که او را جمع ضدین است

چه بی‌ترکیب ترکیبی عجب مجبور مختاری (مولانا)


۶-سری داریم و سودای غم تو
پری داریم و پروای غم تو
غمت از هر چه شادی دلگشاتر
دلی داریم و دریای غم تو (قیصر امین‌پور)


در این ابیات، این موضوع مطرح شد که پدیده‌ای هست که احساس می‌کنیم هم غم است هم شادی، هم درد است هم درمان، هم آزادی است هم اسارت، هم زهر است هم پادزهر. هم اختیار است هم جبر. و این که غمی هست که از هر چه شادی دلگشاتر است.


این مسئله قابل اثباته، اما نه با روش‌های معمولی ، نگاه شاعرانه‌ی این شاعر‌ها تونسته این مسئله رو اثبات کنه از ویژگی این پدیده استفاده کنه و ابیات خیلی زیبایی رو بسازه. بیشتر توضیح نمی‌دم، خود ابیات خیلی بهتر و زیباتر از من توضیح دادند.


 این بیت زیبای سعدی هم به عنوان حسن ختام مطلب


غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد

ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست (بیتی از غزل به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۴۰
سعید علیجانی

به نام خدا با سلام آشنا

تو رفتی زمان شد حرام آشنا


نفس می‌کشم بعد از این در خلأ

تو رفتی...تو بودی هوام آشنا


من این‌جا نشستم! در اعماق شب

شبم بی تو شد ناتمام آشنا


زمین پر شد از راه بی‌انتها

بجویم تو را در کدام؟ آشنا


زمین پر شد از نارفیقان بد

کجایی تو ای بامرام آشنا؟


فقط کار من جست‌و‌جو شد. بگو-

کجایی؟ بگو یک کلام آشنا


**

تو را خوانده‌ام «عشق زیبای خود»

مرا «عشق خوبم» بنام ای آشنا!


***

سلام ای که دیشب تو در خواب من

رسیدی و گفتی: « سلام آشنا»


۱۰ تیر ۱۳۹۳


در تاریخ ۲۴ آذر ۱۳۹۳ ردیف این غزل را از «ای رفیق» به «آشنا» تغییر دادم.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۳ ، ۰۲:۳۸
سعید علیجانی

شعر و ریاضی هر دو خیلی زیبا هستند.
ولی وقتی کنار هم قرار می گیرند خیلی زیباتر میشن.
خیلی کوتاه مثل این بیت از یک غزل زیبای حسین منزوی

ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من
دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان

فقط خواستم بگم این غزل رو خیلی دوست دارم. در ادامه غزل رو نوشتم. همچنین می‌تونید دکلمه‌ی زیبای این غزل رو از طریق سوندکلود گوش کنید.


و اما غزل


دیوانگی زین بیشتر ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان

در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان

چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من
ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان

گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر
عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان

کی داشته است اما جنون در کار خویش از چند و چون
قید سفر دیوانه جان ! قید حضر دیوانه جان

ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم
روزی بیامیزیم اگر با یکدگر دیوانه جان

تا چاربند عقل را ویران کنی اینگونه شو
دیوانه خود دیوانه دل دیوانه سر دیوانه جان

ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من
دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان

هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد
گیرم که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان

یا عقل را نابود کن یا با جنون خود بمیر
در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۳ ، ۰۱:۱۹
سعید علیجانی

سعدی...سعدی...سعدی

غزلی از شیخ که منو مجاب کرد مطلبی کوتاه برای سعدی بنویسم

مطلع غزل «‫معلمت همه شوخی و دلبری آموخت‬   /  ‫جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت»

عادت دارم وقتی که شعری می خونم بیت هایی که خیلی زیباست و در اصطلاح بهش میگن (شاه بیت) رو یه جا می نویس‬م. هر روز هم یه سری شاه بیت جمع می کنم بعضی وقتا هم اونا رو به عنوان توییت یا استاتوس قرار می دم. ٰپیشنهاد می کنم آثار سعدی رو مطالعه کنید. کمتر شعری از سعدی هست که شاه بیت نداشته باشه.
امروز دوباره این غزلو خوندم. واسه انتخاب شاه بیت موندم چی کار کنم.پنج تا شاه بیت به انتخاب خودم از این غزل می نویسم. می خواستم حرف خودمو هم زیر تک بیت ها بنویسم ولی دیدم ننویسم بهتره(حال شعر از بین میره) . کل غزل رو هم در ادامه ی مطلب می نویسم


«‫تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین‬
‫به چین زلف تو آید به بتگری آموخت‬»


«‫همه قبیله من عالمان دین بودند‬
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت‬»

«‫دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن‬
‫کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت»‬

«‫من آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روش‬
‫ندیده ام مگر این شیوه از پری آموخت‬»

«‫چنین بگریم از این پس که مرد بتواند‬
‫در آب دیده سعدی شناوری آموخت‬»

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۳ ، ۰۳:۳۴
سعید علیجانی

آهنگی فوق العاده زیبا با صدای حجت اشرف زاده در اواخر سال ۹۲ گوش دادم و کلی لذت بردم. با شعری فوق العاده زیبا و دلنشین از علیرصا بدیع شاعر جوان. شعر رو اینجا می نویسم و پیشنهاد می کنم آهنگ رو هم گوش کنید. بهترین شعری که در قالب موسیقی در سال ۹۲ گوش دادم همین آهنگه


لینک آهنگ در رادیوجوان

لینک آهنگ در soundcloud


و اما شعر


تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی


آه از نفس پاک تو و صبح نشابور

از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی


پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار

فیروزه و الماس به آفاق بپاشی


ای باد سبکسار مرا بگذر و بگذار

هشدار که آرامش ما را نخراشی


هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم

اندوه بزرگی است چه باشی چه نباشی

۳۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۳ ، ۰۲:۲۴
سعید علیجانی

باغ من یخ زده! ای نوبر فروردینم-

چند سالی ست که رویای تو را می بینم


چند سالی ست زمستان و زمین یخبندان

چند سالی ست فقط غصه و غم آیینم


چند سالی ست سرم دور زمین می گردد

ای بهارم تو کجایی؟ ... بدهی تسکینم


چند سالی ست که من خسته و تنها ماندم

بی تو نوروز نمی آید و  ...  من غمگینم


->   ->   ->  ->   ->   ->   ->


«چند وقت ست که هر شب به تو می اندیشم»

در خیالم تو و من ...  باغ و گلی می چینم


«عاشقی جرم قشنگی ست» یکی گفته بخوان!

«حتم دارم که تویی» ... نوبر فروردینم


->   ->   ->  ->   ->   ->   ->


از تو می گویم و امشب تو فقط نزد منی!

من فقط خواب تو را خواب تو را می بینم ...


۱۱ اسفند ۱۳۹۲  سعید علیجانی

غزلی نوشتم تحت تاثیر مثنوی زیبای دکتر یاسمی


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۰۱
سعید علیجانی


چند ماه پیش یه مثنوی زیبا و سرشار از ذوق از دکتر بهروز یاسمی دوست داشتنی خوندم و کلی لذت بردم و حالم بهتر شد

چند روز پیش هم تحت تاثیر این مثنوی زیبا یه غزل مشق کردم و خوندمش

امشب این مثنوی زیبای دکتر یاسمی رو اینجا می نویسم ان شاالله فردا هم غزل خودمو می نویسم

و اما مثنوی


ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت ست که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت

شبحی چند شب ست آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من ست

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من ست

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من ست

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من ست

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی ست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من! آن شبح شاد شبانگاه تویی


13/9/1373


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۳۱
سعید علیجانی


اولین غزلی که از مرحوم سید حسن حسینی خوندم که باعث شد شیفته ی آثار و شخصیت بزرگ سید بشم. غزلی با ردیف چه کنم

بخشی از آثار سید رو مطالعه کردم. و هر چی که تا الان خوندم خوشم اومده. اشعاری سرشار از انسانیت ٬ سرشار از ذوق٬ سرشار از عشق راستین٬ سرشار از شناخت و ...

و اما غزل


شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟


نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟


از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته ی این ایل و تبارم چه کنم؟


من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام

چون به دبدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟


یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟


کاور از صفحه ی سید حسن حسینی

seyed-hasan-hosseini-az-azal


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۱۸
سعید علیجانی