من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

آخرین نظرات
  • ۳۰ مرداد ۹۶، ۰۰:۳۳ - بهروز
    ازز

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مولانا» ثبت شده است

آیا امکان داره پدیده‌ای دو تا اثر داشه باشه که احساس کنیم اثر اول ضد اثر دومه. به طور مثال یک اتفاق جوری به نظر بیاد که انسان رو هم ناراحت می‌کنه هم خوشحال. یا این که یک انسان هم زندانی باشه هم آزاد؟  اگه بخوایم از نظر منطقی به قضیه نگاه کنیم این امکان وجود نداره ولی اتفاق در کلام افتاده. قضیه چیه؟ یک سری شعر در ادامه می‌نویسم که این قضیه‌ی پدیده‌ای با دو اثر ضد یک دیگر رو ثابت می‌کنه این قضیه در اصل چیه؟ با کمی فکر به جواب می‌رسیم


۱- دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم (حافظ)


۲- حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

من از آن روز که دربند توام آزادم (حافظ)


۳- الغیاث از تو که هم دردی و هم درمانی

زینهار از تو که هم زهری و هم تریاکی (سعدی)


۴- ای عشق زیبای منی هم من توام هم تو منی

هم سیلی و هم خرمنی هم شادیی هم درد و غم (مولانا)


۵- نگنجد در خرد وصفش که او را جمع ضدین است

چه بی‌ترکیب ترکیبی عجب مجبور مختاری (مولانا)


۶-سری داریم و سودای غم تو
پری داریم و پروای غم تو
غمت از هر چه شادی دلگشاتر
دلی داریم و دریای غم تو (قیصر امین‌پور)


در این ابیات، این موضوع مطرح شد که پدیده‌ای هست که احساس می‌کنیم هم غم است هم شادی، هم درد است هم درمان، هم آزادی است هم اسارت، هم زهر است هم پادزهر. هم اختیار است هم جبر. و این که غمی هست که از هر چه شادی دلگشاتر است.


این مسئله قابل اثباته، اما نه با روش‌های معمولی ، نگاه شاعرانه‌ی این شاعر‌ها تونسته این مسئله رو اثبات کنه از ویژگی این پدیده استفاده کنه و ابیات خیلی زیبایی رو بسازه. بیشتر توضیح نمی‌دم، خود ابیات خیلی بهتر و زیباتر از من توضیح دادند.


 این بیت زیبای سعدی هم به عنوان حسن ختام مطلب


غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد

ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست (بیتی از غزل به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۴۰
سعید علیجانی

نکته ۱:قبل از خوندن این مطلب، مطلب قبلی رو هم بخونید خوبه.

نکته ۲: در مورد نوشته هم در نظرات اگه خواستید بحث رو ادامه بدید. من جواب می‌دم.


‫عارفی گفت رفتم در گلخنی۱ تادلم بگشاید که گریزگاهِ بعضی اولیا بوده است. دیدم رئیس گلخـن را شـاگردی بـود‬، ‫میان بسته بود کار می‌کرد. و اوش می‌گفت که این بکن و آن بکن، او چست کار می‌کرد. گلخن‌تاب۲ را خوش آمـد از‬ ‫چستی او در فرمان برداری گفت: آری همچنین چست باش اگر تو پیوسته چالاک باشی و ادب نگاه داری مقـام‬ ‫خود بتو دهم و ترا بجای خود بنشانم.

مرا خنده گرفت و عقدۀ من بگشاد دیـدم رئیسـان ایـن عـالم را همـه بـدین‬ ‫صفتاند با چاکران خود.۳


این حکایت زیبا از فیه ما فیه مولانا حکایت ما و نرم‌افزار انحصاری و نرم‌افزار آزاد و ... است. دلیلش رو الان می‌گم.


سیستم حمام که مولانا توصیف کرده یه سیستم انحصاریه. جوری که شاگرد باید همه جوره تسلیم فرمان رئیس حمام باشه مثل یه برده. و رئیس حمام هم بهش می‌گه اگه همینجوری خوب کار کنی جای منو می‌گیری. سیستم‌های انحصاری هم که امروزه شاهدش هستیم همین‌جوری هستند ولی پیشرفته‌تر.

به طور تخصصی سیستم تولید نرم‌افزار انحصاری به طوری که برنامه‌نویس یا مهندس نرم‌افزار باید همه جوره مطیع نفر بالادستش باشه تا یه روزی جای اون رو بگیره و یا رزومه کسب کنه و یا امتیازات محدود دیگه. و وقتی هم که جای اون رو گرفت نسبت به پایین دست همین رفتار رو داره و نکته خیلی مهم‌تر اینه که با این کار هیچ‌ وقت به راس هرم نمی‌رسه چرا که راس هرم همیشه سرمایه است.

در این سیستم اون فرد پایین دست هیچ‌گونه آزادی نداره و هیچ کاری نمی‌تونه خلاف میل سیستم و رئیس سیستم در تولید نرم‌افزار انجام بده.


روش کار در یک سیستم دانش آزاد به طور مثال تولید نرم‌افزار آزاد فرق داره. در روش نرم‌افزار آزاد اگه نرم‌افزار خوب تولید کنید، جامعه از شما حمایت می‌کنه هر چی نرم‌افزار بهتر حمایت جامعه هم بیشتر. کسی مجبور نیست برای رسیدن به جایگاه بالاتر و یا حقوق بیشتر تحت فرمان فرد دیگه‌ای باشه. معیار کار کیفیت و دانشه.


توصیه به برنامه‌نویس‌ها اینه که در سیستم انحصاری کار نکنید و جایی برید که آزادی هست. در مطلب قبلی نوشتم. البته سختی‌هایی هم داره مثل درست کردن جامعه کاربری ولی مقداری سختی را برای رسیدن به آزادی باید تحمل کرد.


شاید سوال پیش بیاد که آیا با روش نرم‌افزار آزاد میشه زندگی رو  اداره کرد؟ و خیلی‌ها شاید جواب منفی به این سوال بدن. ولی ثابت شده که در روش نرم‌افزار آزاد کسی گرسنه نمی‌مونه و دانش هم با سرعت بیشتری پیشرف کرده و محدودیت‌های سیستم انحصاری رو هم نداره.


توصیه می‌کنم در مورد روش نرم‌افزار آزاد تحقیق کنید تا به درستی این ادعا برسید.


توصیه می‌کنم به افرادی که در زمینه‌هایی غیر از نرم‌افزار فعال هستند. بعد از تحقیق در مورد روش نرم‌افزار آزاد شما هم در زمینه‌ی کاری و یا علمی خودتون مفاهیم آزادی رو وارد کنید.




پ ن ۱ : حکایت ما دسته از حکایت‌ها در مورد اهمیت دانش آزاد و نرم‌افزار آزاد. با نوشتن تحلیل کوتاه بعد از بیان حکایت


پ ن ۲: می‌خواستم در مورد کاربران هم مطلبی بنویسم که ان‌شاءالله در مطالب بعدی به اهمیت نرم‌افزار آزاد برای کاربران اشاره می‌کنم


پ ن ۳: اهمیت ایجاد یک جامعه برای فعالیت آزاد در یک زمینه علمی بسیار مهمه.


۱-حمام

۲-رئیس حمام

۳-فیه ما فیه-مولانا

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۳ ، ۰۳:۰۲
سعید علیجانی


آنچه «خود» داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد۱

طبق یه سری اتفاقات ذهنی تصمیم داشتم مطلبی درباره ایمان بنویسم. بعد از کمی مطالعه موضوع رو عوض کردم و تصمیم گرفتم در مورد این موضوع مطلب بنویسم. «خود»


البته این موضوعی که در ذهنم اتفاق افتاد رو در آینده خواهم نوشت

چرا موضوع مطلب عوض شد؟

برای بررسی موضوع ایمان ابتدا رفتم و مقداری از نهج‌البلاغه رو مطالعه کردم بعد از اون کتاب سیری در نهج‌البلاغه۲. رسیدم به این عبارت

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام جمله‌ای دارد که بسیار جالب و عمیق است‏ می‌‏فرماید :
« عجبت لمن ینشد ضالته و قد اضل نفسه فلا یطلبها »۳
تعجب می‏‌کنم از کسی که در جستجوی گمشده‌‏اش بر می‏‌آید و حال آن که «خود» را گم کرده و در جستجوی آن برنمی‌‏آید.

سخن حضرت علی علیه‌السلام منو به فکر فرو برد. درباره انسان درباره عرفان درباه عشق و خیلی از پدیده‌ها که این‌ها چی هستند؟
انسان دنبال چیه؟ و ...
یاد اشعار بزرگان افتادم که از هجران و معشوقه و این احوالات گفتند.
قبل از این حدیث تو همین کتاب یه داستان از مثنوی مولانا نقل شده

آن‌جا که انسان واقعیت خود را همین «تن» می‌‏پندارد و هر چه‏ می‌‏کند برای تن و بدن می‌‏کند خود را گم کرده و فراموش کرده و ناخود را خود پنداشته است . به قول مولوی مثلش مثل کسی است که قطعه زمینی در نقطه‌‏ای‏ دارد ،زحمت می‏‌کشد و مصالح و بنا و عمله می‏‌برد، آن‌جا را می‌‏سازد و رنگ و روغن می‌‏زند، و به فرش‌ها و پرده‌‏ها مزین‏ می‌‏نماید. اما روزی که می‌‏خواهد به آن خانه منتقل گردد یک مرتبه متوجه‏ می‌‏شود که به جای قطعه زمین خود، یک قطعه زمین دیگر که اصلا به او مربوط نیست و متعلق به دیگری است، ساخته و آباد کرده و مفروش و مزین نموده‏، و قطعه زمین خودش خراب و به کناری افتاده است۴


و اما صحبت من

انسان گاهی انسان خوبیه و در مسیر درست در حال حرکته. اما بعضی وقتا خودشو فراموش می‌کنه! تا وقتی این انسان «خود» را گم کرده باشه و ازش دور باشه تو این مسیر درست نمی‌تونه به جایی برسه و هی درجا می‌زنه. دنبال گمشده‌ای می‌گرده که گم‌شده‌اش نیست. دنبال رسیدن یه فرد یا اتفاق خاصیه که خودش هم نمی‌دونه چیه؟! در مواردی تلاش می‌کنه که نباید تلاش کنه. و اتفاقات دیگه!

این‌که چرا خود گم میشه هم از زبان شهید مطهری

مگر ممکن است انسان خود را فراموش کند و از یاد ببرد؟ انسان‏ زنده همواره غرق در خود است، هر چیز را با اضافه به خود می‏بیند ، توجهش قبل از هر چیز به خودش است ، پس فراموش کردن خود یعنی چه ؟ بعدها متوجه شدم که این مساله در معارف اسلامی ، خصوصا دعاها و بعضی از احادیث و همچنین در ادبیات عرفانی اسلامی و بلکه در خود عرفان اسلامی‏ سابقه زیاد و جای بس مهمی دارد ، معلومم شد که انسان احیانا «خود» را با «ناخود» اشتباه می‌‏کند و «ناخود« را «خود» می‏‌پندارد و چون‏ ناخود را خود می‌‏پندارد آن‌چه به خیال خود برای خود می‌‏کند در حقیقت برای‏ ناخود می‌‏کند و خود واقعی را متروک و مهجور و احیانا ممسوخ می‏ سازد.۵


درباره این موضوع از نظر فلسفی و عرفانی میشه کلی مطلب نوشت اما همین مقدار کافیه.
پاسخ خیلی از سوال‌ها رو از سخن حضرت علی علیه‌السلام گرفتم.
توصیه می‌کنم به مطالعه این بخش از کتاب و بررسی فلسفی و عرفانی این موضوع
همچنین توصیه می‌کنم به تفکر عمیق در مورد کلام زیبای امیر‌‌المؤمنین




۱- حافظ

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

۲- سیری در نهج‌البلاغه- مرتضی مظهری

۳-غرر و درد آمدی جلد 4 صفحه . 340

۴- داستان گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورست در مثنوی معنوی

۵- سیری در نهج‌البلاغه- خود زیانی و خود فراموشی-مرتضی مطهری

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۳ ، ۱۹:۱۷
سعید علیجانی