من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

من یاغی دربندم

مطالب سعید علیجانی/اهل گنو/اهل شعر/طرفدار دانش آزاد

آخرین نظرات
  • ۳۰ مرداد ۹۶، ۰۰:۳۳ - بهروز
    ازز

‫مرا معلم عشق تو شاعری آموخت‬

شنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۳، ۰۳:۳۴ ق.ظ

سعدی...سعدی...سعدی

غزلی از شیخ که منو مجاب کرد مطلبی کوتاه برای سعدی بنویسم

مطلع غزل «‫معلمت همه شوخی و دلبری آموخت‬   /  ‫جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت»

عادت دارم وقتی که شعری می خونم بیت هایی که خیلی زیباست و در اصطلاح بهش میگن (شاه بیت) رو یه جا می نویس‬م. هر روز هم یه سری شاه بیت جمع می کنم بعضی وقتا هم اونا رو به عنوان توییت یا استاتوس قرار می دم. ٰپیشنهاد می کنم آثار سعدی رو مطالعه کنید. کمتر شعری از سعدی هست که شاه بیت نداشته باشه.
امروز دوباره این غزلو خوندم. واسه انتخاب شاه بیت موندم چی کار کنم.پنج تا شاه بیت به انتخاب خودم از این غزل می نویسم. می خواستم حرف خودمو هم زیر تک بیت ها بنویسم ولی دیدم ننویسم بهتره(حال شعر از بین میره) . کل غزل رو هم در ادامه ی مطلب می نویسم


«‫تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین‬
‫به چین زلف تو آید به بتگری آموخت‬»


«‫همه قبیله من عالمان دین بودند‬
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت‬»

«‫دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن‬
‫کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت»‬

«‫من آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روش‬
‫ندیده ام مگر این شیوه از پری آموخت‬»

«‫چنین بگریم از این پس که مرد بتواند‬
‫در آب دیده سعدی شناوری آموخت‬»



و اما غزل:

‫معلمت همه شوخی و دلبری آموخت‬
‫جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت‬

‫غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم‬
که کید سحر به ضحاک و سامری آموخت‬

‫تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین‬
‫به چین زلف تو آید به بتگری آموخت‬

‫هزار بلبل دستان سرای عاشق را‬
بباید از تو سخن گفتن دری آموخت‬

‫برفت رونق بازار آفتاب و قمر‬
از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت‬

‫همه قبیله من عالمان دین بودند‬
‫مرا معلم عشق تو شاعری آموخت‬

‫مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه‬
که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت‬

‫مگر دهان تو آموخت تنگی از دل من‬
‫وجود من ز میان تو لاغری آموخت‬

‫بلای عشق تو بنیاد زهد و بیخ ورع‬
‫چنان بکند که صوفی قلندری آموخت‬

‫دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن‬
کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت‬

‫من آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روش‬
ندیده ام مگر این شیوه از پری آموخت‬

‫به خون خلق فروبرده پنجه کاین حناست‬
ندانمش که به قتل که شاطری آموخت‬

‫چنین بگریم از این پس که مرد بتواند‬
‫در آب دیده سعدی شناوری آموخت‬

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۱/۰۹
سعید علیجانی

سعدی

تک بیت

شعر

عشق

غزل

نظرات  (۱)

۰۹ فروردين ۹۳ ، ۰۳:۵۵ احمدرضا سامانی
زیبا بود مرسی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی